واکاوی و توضیح:
ریشهشناسی و مفهوم کلیدی:
«مِنگ» معانی گوناگونی دارد. در اصل، نام گیاهی بوده که به آسانی رشد میکند و همه جا را میپوشاند. به مرور، «مِنگ» به معنای «پوشاندن» نیز به کار رفت. در دورانی که شاه ون این ششخطی را نوشت، معنای «مِنگ» به «خِرَد» گسترش یافته بود. در آن زمان، کودک آموزشندیده را «تونگ مِنگ» مینامیدند. «تونگ» به معنای کودک است و «تونگ مِنگ» نشان میدهد که عقل کودکْ پوشیده و کشفنشده است. آموزش دادن به کودک را «چی مِنگ» میخواندند که به معنای واقعی، «برداشتن پوشش» یا «آشکار کردن آنچه پنهان است» میباشد. همچنین محل آموزش کودک «تالار مِنگ» نامیده میشد. بنابراین، «مِنگ» نماد چشمهی دانایی و گوهر پنهان و کشفنشدهای است که درون فرد بیتجربه، ناآگاه و خام نهفته است.
(گاهی پاسخ ایجینگ به سوالات تکراری و بیجا است.)
ساختارشناسی و درک نمادها:
ساختار این نگاره، آب در زیر کوه است. این چیدمان دو معنای کلیدی را در بر دارد:
-
چشمهی دانایی: آب زیر کوه، نماد همان چشمهی نابودنشدنی و گوهر ذاتی است که در عمق وجود و زیر انبوهی از ناآگاهی و مقاومتهای ذهنی (کوه) پنهان شده است. در نتیجه مسیر دست یابی به این گوهر درخشان در این وضعیت طی میشود.
-
رابطهی استاد و شاگرد: از منظری دیگر، کوه در بالا نماد استادی دانا، مسلط و آگاه است، در حالی که آب در پایین، نماد ذهن فعال اما تاریک و پر از هوس، افکار و احساسات است که نیاز به تربیت شدن دارد. مانند کودکی پرورش نیافته که وارد مسیر یادگیری میشود. از این رو به رابطهی دوسویهی شاگرد و استاد میپردازد.
پس گرچه آب (نفس پرورشنیافته و ذهن ناآگاه) میتواند ایجاد فشار، سختی و خطر کند، اما این تکاپوی درونی، ریشه در همان گوهر دانایی دارد و در واقع، مسیر رسیدن به آگاهی و اشراق را نشان میدهد.
ماجرای موسی(ع) و خضر(ع) یا داستان سیمرغ در «منطقالطیر» عطار نیشابوری که در جستجوی کوه قاف هستند، ناآگاهی اولیه، خواستن و استقامت در راه دانستن را نشان میدهند: «هر چه رویید از پی محتاج رست / تا بیابد طالبی چیزی که جست.»
ویژگیهای ذهنی-عملکردی:
ساختار کوه بر فراز آب به ما میآموزد که چگونه در مسیر یادگیری قدم بگذاریم:
-
برای استاد: باید چون کوهی آگاه، سنجیده، صبور و استوار باشد. اینگونه میتواند مسیر پرورش ذهنِ پرتکاپوی شاگرد را فراهم کند.
-
برای شاگرد: شاگرد میبایست همچون آب، صادقانه و با خلوص به دنبال آموختن باشد و با استقامت خود، مسیر یادگیری و پرورش ذهن را طی نماید.
این همکاری است که امکان شکوفایی آن چشمهی دانایی درون و تبدیل ذهن خام به ذهنی تربیت شده را فراهم میسازد.
معرفی، سنجش، تصویر و خطوط بر اساس توضیحات ریچارد ویلهلم
این ششخطی ما را یاد جوانی خام یا شاگردی تازه وارد (نادانی ناشی از بیتجربگی) میاندازد و راه غلبه بر آن را نشان میدهد.
آب چیزی است که لزوماً جاری است و هنگامی که در بهار جریان میابد، در ابتدا نمیداند به کجا خواهد رفت. اما پایداری او در مسیر و پر کردن هر چاله و عبور از هر مانع، او را در مسیرش به سمت دریا موفق میکند.
از «ونوانگ (شاه ون)» نگارندهی ایجینگ (~سدهی نه تا یازدهم پیش از میلاد)
حماقت جوانی موفقیت با خود دارد. این من نیستم که به دنبال جوان احمق میگردم. این جوان احمق است که به دنبال من میگردد. در اولین پرسش او را مطلع کردم. اگر او دو یا سه بار پرسش کند، این اصرار بیش از حد است. اگر او بیش از حد مُصِر باشد، من به او هیچ اطلاعاتی نمیدهم. استقامت به پیش میبرد.
-----
اویی چیشو: تاریکی. عبور کردن. اینطور نیست که من در جستجوی نادان باشم؛ نادان جویای من است. اولین مشورت آگاه میکند، دومین و سومین بار ابهام ایجاد میکنند. ابهام آگاه نمیکند. سودمندی در گرو درست بودن است.
ندانستن در جوانی بد نیست و باعث میشود استادی باتجربه پیدا کنید که البته باید شیوهی درست برخورد با استاد را رعایت کنید.
کسی که میداند نمیداند، به جستن استاد و دانستن میرود و آن را مییابد.
بدون تواضع و علاقه نمیتوانید پذیرش کافی برای پیدا کردن استاد داشته باشید؛ تواضع و علاقهای که ادب و احترام لازم را در شما ایجاد میکند.
این علت انتظار استاد است و باید صبر کند تا شاگرد از او بخواهد، به جای اینکه خود او پیش قدم شود. تنها اینگونه ساختار درست استاد و شاگردی در زمان و مکان مناسب شکل میگیرد.
پاسخ استاد باید روشن و دقیق باشد، طوری که از یک پنهاندان انتظار میرود. اینگونه پاسخهای استاد فرد را استوار میکند، تردیدهای او را از میان میبرد و پایهی تصمیمگیریهای او قرار میگیرد.
اگر شک و تردید و پرسشهای نامربوط ادامه پیدا کند، استاد آزرده میشود و پرسشهایی که برخاسته از شک هستند را پاسخ نمیدهد.
داشتن درستی و محکمی تزلزل ناپذیر و یادگیری تدریجی و کامل نکات، موفقیتی واقعی را تضمین میکند.
این ششخطی تنها برای یک شاگرد نیست و رفتار مناسب استاد را هم نشان میدهد.
منسوب به «کنفسیوس» (~سدهی ششم تا پنجم پیش از میلاد)
چشمهای در پای کوه شروع به جوشیدن میکند: نگارهی جوانی. به این ترتیب، انسان برتر در هر کاری که میکند شخصیتش را پرورش میدهد.
-----
اویی چیشو: زیر یک کوه، چشمهای در تاریکی میجوشد. رهبران از رفتار مؤثر برای پرورش ویژگیهای درونی استفاده میکنند.
یک چشمه موفقیتش را مدیون جاری شدن و پرهیز از رکود، به واسطهی پر کردن هر چالهای در طول مسیرش است.
به همین طریق برای رشد شخصیت خود مثل آب از چیزی بیتفاوت عبور نکنید و اندکاندک و استوار، همهی جاهای خالی را پر کنید و به پیش روید.
---
این نشان از بیدار شدن شوق واقعی برای رسیدن به روشنایی است که از قلمرو غیر قابل درک هستی نشئت گرفته است. این شوق نابود شدنی نیست، درست مانند چشمهای که باید جریان داشته باشد. تعهد به رهایی و روشنایی جهانی شامل همه میشود، درست مانند چشمه که آب گیاهان، حیوانات و انسانها را تأمین میکند. باید از این شوق استفاده کرد و به پرورش ویژگیهای درونی خود پرداخت. استادان نیز باید این فرصت به وجود آمده را غنیمت شمارند و از آن برای عبور دادن فرد از نادانی و بیتجربگیاش کنند.
گفتارهای شش خطی 4